تبليغاتX
سکوت شب

سکوت شب



 

آنکس که مرا روح روان بود  پدر بود

 



+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت12:1توسط -|- سعید -|- | |



 

نوشتم یادگاری بماند روزگاری

گر نباشم روزگاری بماند آن یادگاری

 



+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت14:9توسط -|- سعید -|- | |



 

سلام دوستای خوبم

امروز اومدم برا خداحافظی فردا دیگه میرم ( ۱۹ آبان ) سربازی

 دلم برا همه تنگ میشه  

 موفق باشین و شاد   بای   

 



+نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت16:39توسط -|- سعید -|- | |



 

دو چیز را هیچوقت فراموش نکن :

خدا را                          مرگ را

 

دو چیز را همیشه فراموش کن :

به کسی خوبی کردی             کسی به تو بدی کرد

 



 

+نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت13:31توسط -|- سعید -|- | |



 

هر روزه خوشی،تنگ غروبی هم داره،شبای سرد و سیاه،صبح سپیدی هم داره

 



 

+نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت19:19توسط -|- سعید -|- | |



 

میگن عشق مثل خورشید میمونه

 هنوز از طلوعش به حد کافی لذت نبردی که از غروبش دلگیر میشی 

 



+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت19:50توسط -|- سعید -|- | |



 

همیشه یکی هست که درد دلتو بهش بگی،ولی امان از اون روزی که همون بشه درد دلت

 

 

آخر خط

این وبلاگ دیگه آپ نمیشه

خداحافظ  بچه ها  

 



+نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت14:40توسط -|- سعید -|- | |



 

شاید دیگر ننویسم

 



+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت17:2توسط -|- سعید -|- | |



 

سلام به همه ی دوستان عزیز

ببخشین اگه من دیر به دیر بهتون سر میزنم یا آپ میکنم

مشغول کارم اصلا وقت هیچی رو ندارم

قربون همتون دوستون دارم

 



+نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت19:22توسط -|- سعید -|- | |



 

ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن می نگری

 



+نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت17:22توسط -|- سعید -|- | |



 

 



+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت18:41توسط -|- سعید -|- | |



 

 

تمام عمر بستیم و شکستیم

به جز بار پشیمانی نبستیم

جوانی را سفر کردیم تا مرگ

نفهمیدیم به دنبال چه هستیم

 

 



+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت18:59توسط -|- سعید -|- | |



 

بهم ميگفت قد یه دنيا دوست دارم 

 حالا ميفهمم چرا ميگن دنيا   دو  روزه

 



 

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت13:2توسط -|- سعید -|- | |



 

عمر گران می گذرد خواهی نخواهی

سعی بر آن کن نرود رو به تباهی

 



+نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت21:3توسط -|- سعید -|- | |



 

عجب آشفته بازاریست دنیا

عجب بیهوده تکراریست دنیا

 



+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت20:23توسط -|- سعید -|- | |



 

غم هم اگر ترکم کند تنهای تنها می شوم

 



+نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت12:59توسط -|- سعید -|- | |



 

کسی معنی دل تنگی را درک می کند......که طعم وابستگی را چشیده باشد پس هیچوقت

به کسی وابسته نشو............که سر انجام آن وابستگی دلتنگیست

 



 

+نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت14:1توسط -|- سعید -|- | |



 

آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت عمر بی حاصل ما این همه افسانه نداشت

 



+نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت14:26توسط -|- سعید -|- | |



 

چون میگذرد غمی نیست

تا میگذرد کمی نیست

 



 

+نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت13:55توسط -|- سعید -|- | |



 

خوشبختی داشتن دوست داشتنی ها نیست،خوشبختی دوست داشتن داشتنی ها است

 



+نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت13:27توسط -|- سعید -|- | |



 

زیبا ترین گل با اولین باد پاییزی پرپر شد.با وفا ترین دوست به مرور زمان بی وفا شد.این پرپر شدن از گل نیست از طبیعت است.این بی وفایی از دوست نیست از روزگار است.

 



+نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت13:38توسط -|- سعید -|- | |



 

 

   مینویسم تا حرفی زده باشم....

   تا سکوتم را با تو به گونه ای شکسته باشم

 



+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت13:31توسط -|- سعید -|- | |



 

درد غربت و تنهایی را حس میکنم با تمام وجود

 



+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت15:10توسط -|- سعید -|- | |



 

رفتم که رفتم ...  

 



+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت15:36توسط -|- سعید -|- | |



 

اگر زندگی را دوست داشتم موقع زاده شدن نمیگریستم

 



+نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت13:36توسط -|- سعید -|- | |



 

زندگی در گرو خاطرهاست،خاطره در گرو فاصله هاست،فاصله تلخترین خاطرهاست

 



+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت12:58توسط -|- سعید -|- | |



 

کاش بودی تا دلم تنهانبود

تا اسیر قصه ی فردا نبود

کاش بودی تا برای قلب من

زندگی اینگونه بی معنا نبود

کاش بودی تا لبان سرد من

قصه گوی قصه ی غم ها نبود

کاش بودی تا نگاه خسته ام

بی خبر از موج ودریا نبود

کاش بودی تا زمستان دلم

این چنین پر سوز و سرما نبود

 




+نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت20:2توسط -|- سعید -|- | |



 

زندگی آب روان است روان میگذرد  هرچه اقبال منو توست همان میگذرد

 



+نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت15:20توسط -|- سعید -|- | |



 

زین عمر دو روزه کس نبینی....هرگز به مراد خویش پیروز

امروز همه امید فردا....فردا همه آرزوی دیروز

 



+نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت13:42توسط -|- سعید -|- | |



 

سیاهی شب را دوست دارم چون همرنگ روزگار من است

 



+نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت19:53توسط -|- سعید -|- | |